بودايي، با يهودي و مسيحي وجود دارد، نشان ميدهد؛ براي اينكه كتاب مقدس را بتوان با مجموعههاي چيني قياس كرد، نه تنها بايد شامل آثار مقدس باشد، بلكه كتابهاي مختلفي (از قبيل واژهنامههاي
كتاب مقدس، كتاب شناسيها، واژهنامههاي عبري و يوناني) را هم، كه براي فهم درست آنها لازم است، بايد درنظر گرفت.
اين مقاله درباب تريپيتاكا ممكن است با توجه به اينكه اغلب ترجمهها پيش از سدهٴ چهاردهم انجام گرفت، قدري مفصل بهنظر آيد، ولي بايد آن را مربوط به تمام فرايند ترجمهاي دانست كه در مجلدهاي پيشين بهقدر كافي دربارهاش سخن نگفتهام. بيشك در ج 1 يادداشتهايي دربارهٴ برخي مترجمان و موٴلفان بزرگ بودايي وجود دارد، مانند فا ـ شين (پنجم ـ 1)، كوماراجيوا (پنجم ـ
1)، پارامارتا (ششم ـ 2)، شوان تسانگ (هفتم ـ 1)، ئيـ چينگ (هفتم ـ 2) و حتي تا آنجا پيش رفتهام كه سه عصر را بهنام آنان خواندهام؛1 ولي نميتوانستم اهميت اين ترجمهها را بهطور شايستهاي خاطرنشان شوم، چون در آن هنگام (1927) خودم به قدر كفاف آن را در نيافته بودم.
اين ترجمهها نهتنها براي مردمي داراي اهميت فراوان است كه برايشان در نظر گرفته شده بود، بلكه براي تمام جهان بودايي و براي علماي سراسر جهان اهميت دارد، چون قريب هزارتاشان، كه اصل سانسكريتي آنها از ميان رفته، اينك خودشان ارزش اصل را پيدا كردهاند. از جهت ديگر، بحث جداگانه از اين متنهاي تقريباً بيشمار چيني، در كتابي كه هدفش تاريخ دين بودا نيست، بلكه با تاريخ علم سروكار دارد، خوانندگان را گيج خواهد كرد. اين بخش كتاب اگر بتواند دو فكر بنيادي را در آنان بيدار سازد، به هدف خود نايل آمده است: 1) اهميت سنت بودايي در آسياي خاوري بهمفهوم وسيع فرهنگي قابل قياس با سنت مسيحيت در اروپا؛ 2) اهميت ترجمههاي سانسكريتي به چيني.
9 ـ ترجمه از تبتي (؟) به مغولي
تريپيتاكاي مغولي
قوبيلاي قاآن (سيزدهم ـ 2)، كه به صورت تبتي (لامايي) دين بودا علاقهمند شده بود، ميخواست ترجمهٴ كاملي از كانجور و تانجور (مقدمه 1، 452) به زبان مغولي فراهم شود. مقارن مرگ او (1294) كاري براي تحقق منظورش صورت نگرفته بود. امپراتور وو تسونگ، نبيرهٴ او،